فقط میتوانیم بگوییم یادش بخیر و راهش پررهرو

دیدن گرد و خاک از دور همیشه نشانه آمدن یک ماشین به سمت مقر بود میزان گرد و خاک به تناسب ماشینها متفاوت بود ولی این دفعه این غبار بیشتر از همیشه بود مثل اینکه یک دسته خودروی زرهی وارد منطقه بشود وقتیکه خودروها نزدیکتر شدند چشمهای همه مان شسته شد حدود ۳۲ تا تویوتای لنکروز و ۴۰ کامیون کمکهای مردمی وارد مقر شدند. فرد روحانی که همراه آنها بود بچه های سیستان میگفتند حاج آقا نماینده امام و امام جمعه زاهدان هستند بعد فهمیدیم استاندار زاهدان را هم با خودش آورده.

خیلی جالب بود، حاج آقا شخصا وارد میدان شده بود و با کمکهای مردم، پیگیر تامین نیازمندیهای جبهه شده بودند.

از آن به بعد دیدارهای ما با حاج آقا و مسولینی که همراه خود می آوردند بیشتر شد تمام مشکلات مقر و خطوطی که بچه های ما حضور داشتند به دست مبارک حاج آقا و مسولینی که با خودش می آورد برطرف شد از برق کشی، آب و سرویسهای بهداشتی تا سیمان شدن کف سنگرهاییکه با چادر برپا شده بود.

خیلی زود تو دل بچه ها جا پیدا کرد، باور نمیکنید اگر بگویم بچه ها حرفهای دلشان را که با خانواده در میان نمیگذاشتند با حاج آقا مطرح میکردند. ایشان خیلی صمیمانه برخورد می کردند و برخورد خیلی خوبی با بسیجی ها داشتند و خیلی راحت ارتباط برقرار می کردند.

بچه ها در جنگ اگر مشکلی برایشان پیش می امد خیالشان راحت بود که حاج آقا هست. پشت جبهه هم اگر مشکلی داشتند در دفتر امام جمعه زاهدان به رویشان باز بود.

حاج آقا مسئولین زیادی را به منطقه اوردند، بازاری ها روحانیون شهر را در چند مرحله ، حتی شنیدم مدرسه علمیه ای که حاج آقا در زاهدان تشکیل داده بود در زمانی که ۶۳ طلبه  داشت از آن تعداد ۱۹ شهید و ۲ نفر اسیر شدند و ۱۷نفر نیز در جنگ مجروح شده بودند. یعنی یک سوم طلاب شهید و بیش از نصف مجموع طلاب جانباز، اسیر، مجروح و شهید شدند.حالا که مرد رزم و جنگ در میان ما نیست یک چیز می توان گفت:

یادش بخیر و راهش پررهرو.

_ حجت الاسلام و المسلمین هاشمی

_ سردار فارسی

_ جناب آقای نوری

دسته بندی شده در:,

نوشته شده توسطمقداد عبادی