مرحوم آیت الله سید مهدی عبادی از زبان برادرزاده ی ایشان، حجت الاسلام و المسلمین آیت الله سید محمد باقر عبادی ؛ نماینده محترم شهرهای بیرجند ، خوسف و درمیان

بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین

با عرض سلام . در مورد شخصیت مرحوم حضرت آیت الله عبادی امام جمعه ی فقید مشهد و عموی بنده واقعا ابعاد زندگی گسترده ای ایشان داشتند که من هم شاید نتوانم به طور کامل و جامع به آن اشاره کنم.

از جمله ویژگی های ایشان، ولایتمداری بود، عجیب به مقام معظم رهبری علاقه داشتند و عشق می ورزیدند و هرجا ولایت در خطر بود و یا احساس می شد هجمه ای بر علیه ولایت هست ایشان با تمام توان وارد می شدند. خطبه های ایشان هم گویای این است؛ عاشق امام راحل (ره) بودند ، به امام عشق می ورزیدند ، شاگرد امام بودند ، مردم داری فوق العاده ای ایشان داشتند و تواضع در برابر مردم زبان زد خاص و عام بود به گونه ای که واقعا مردم همه احساس می کردند که ایشان از خود مردم هستند و جدای از مردم نیستند. عشق و علاقه ی خاصی مردم به ایشان داشتند که تشییع جنازه ی ایشان بنا بر نظر بسیاری که بارها اظهار کرده اند بعد از تشییع جنازه ی امام راحل (ره) عظیم الشان تا الان پر شکوه ترین تشییع جنازه ای بوده که شکل گرفت ، مردم خیلی حضور پیدا کردند و حتی زمانی مادر شهیدی این سخن را بر زبان جاری کرد که بعد رفتن ایشان ما احساس یتیمی می کنیم یعنی این نشان دهنده ی ارتباط عاطفی قوی ایشان با مردم بود.

در بحث امر به معروف و نهی از منکر جدی بودند، منتهی از بس ایشان مهربان بود خود امر به معروف و نهی از منکر ایشان بسیار تاثیرگذار بود چون همگان می فهمیدند که براساس غرضی نیست ، بر اساس احساسات نادرست نیست، همه اش از سر دلسوزی ، محبت ، شفقت بود برای همین هم یک تاثیرگذاری خاصی امر و نهی ایشان در مردم و مسئولین مشاهده می شد.

تشویق های خیلی خوبی داشتند . کسی که کار خوبی انجام می داد فوق العاده او را تشویق می کردند ، تشویق هایی که به او شخصیت می داد و نوع رفتار ایشان به گونه ای بود که اگر جوانی در خدمت ایشان بود ، ایشان با این جوان طوری برخورد می کرد که این جوان احساس می کرد که رئیس جمهور مملکتی هست. این قدر برای او احترام قائل بود. با یک نوجوان طوری رفتار می کرد که ، حتی به یک بچه ، که احساس شخصیت می کرد. حتی یک ذره که بچه ای را ، جوانی را تحقیر کنند یا ناکارآمدی های او را به رخ او بکشند اصلا در ایشان وجود نداشت و همواره به توانایی ها و قوت های او تاکید داشتند و جوان و یا هر فردی ، اعتماد به نفس خاصی در نزد ایشان پیدا می کردند . تشویقی که می کردند خودش شخصیت می داد و بر اساس همان تشویق فوق العاده ای که می کردند بعدا از او سوال می کردند که فلان کار را انجام دادی یا نه؟ طبیعتا اگر آن کار خیر را انجام نداده بود شرمنده می شد ، چون بر اساس تشویقی که قبلا شده بود ، تشویقی که همراه عاطفه و مهربانی بسیاری بود لذا تشویق می شد که بیاید و ادامه دهد مثلا اگر بچه ای نماز اول وقت خوانده بود و ایشان متوجه می شد ایشان آنقدر او را تشویق می کرد و جلسات و روزهای بعد اگر سوال می کرد شما نماز را خواندید یا نخواندید او خیلی شرمنده می شد اگر نخوانده بود و به این طریق به سوی نماز و عبادت و کارهای خوب سوق داده می شد.

از جهت علمی عرض کنم که ایشان شاگرد بسیاری از بزرگان هستند ، امام راحل (ره) عظیم الشان ، مرحوم آیت الله خوئی ، مرحوم آقا شیخ مجتبی قزوینی ، آیت الله میلانی ، میرزا جواد آقا تهرانی ، مدرس یزدی و همین طور شاگرد مرجع عالیقدر حضرت آیت الله وحید خراسانی بودند که در واقع همگان در آن زمان می گفتند آیت الله وحید خراسانی دو شاگرد بارز و برجسته اگر داشته باشند یکی از آنها مرحوم آیت الله عبادی بود . سخنانی از خود آیت الله وحید خراسانی در مورد ایشان ، مسئولینی که خدمت ایشان رسیدند و برای من نقل کردند که خیلی حائز اهمیت و فوق العاده بود من جمله مدیر کل ارشاد که خدمت آیت الله وحید خراسانی رسید می گویند که آیت الله وحید خراسانی چیزهایی در مورد مرحوم آیت الله عبادی فرمودند که اصلا ما فکرش را نمی کردیم و انتظارش را هم نداشتیم من جمله مثلا از جایگاه علمی ایشان فوق العاده تعریف کردند به گونه ای که در خبرگان زمان خودشان از ایشان کسی عالم تر نیست و تعبیرات این گونه.

از جمله ویژگی های ایشان خوش خلقی بود. بسیار خوش اخلاق بودند. مردم به خاطر اخلاق خوب ایشان به ایشان عشق می ورزیدند و همواره در کنار ایشان بودند. یک علقه و عاطفه ی شدید بین ایشان و مردم وجود داشت. به صله ی رحم فوق العاده مقید بودند حتی در آن وقت کمی که مسئولین داشتند به جایی می رفتند و جمعی از اقوام بودند، می گفتند من خانه ی فلانی می آیم ، همه آنجا جمع شوید تا شما را ببینم. بسیار به اقوام علاقه مند بودند و دوست داشتند و ما که کودک بودیم وقتی ایشان وارد می شدند مثل اینکه روح تازه ای در خانه دمیده می شد و همه ی بچه ها به طرف ایشان می رفتند و ایشان هم با بچه ها بازی می کرد، شوخی می کرد و با آنها بازی می کرد. به آنها شخصیت می داد. برای بچه ها ایشان بسیار بسیار دوست داشتنی بودند ، تعامل خوب با بقیه ی مردم و با دستگاه های داشتند در عین حال تعامل سازنده و با حفظ اصول و این خیلی مهم بود. نه طوری تند برخورد می کردند که تعامل به هم بخورد و دیگر سازندگی ای ایجاد نشود و نه آن قدر واداده و سست . یک تعامل سازنده که با دستگاه های اجرایی و افراد و خواص که با حفظ اصول بود و بسیار در نوع خودش جالب بود که برای بنده زندگی ایشان تجربه ی بسیار بزرگی بوده و تک تک حرکاتشان برای ینده تجربه بوده و درس گرفته ام.

نسبت به مقابله ی با ظلم به ویژه رژیم طاغوت ایشان همیشه در صحنه بودند. در جاهای متعدد در دوران طاغوت سخنرانی داشتند، در مبارزات شرکت داشتند که فراوان بوده است و بعد از انقلاب هم اگر دستگاه های اداری به مردم اجحاف می کردند ایشان بلافاصله در خطبه ها اگر قابل اصلاح نبودند اظهار می کردند ، کوتاه نمی آمدند و بر سر اصول حتی گاهی اوقات در مقابل برخی افراد ایشان می ایستادند، در حالی که آنان مسئولین و صاحبان قدرت بودند. توانایی هایی داشتند من جمله یک مسئولی اختلاسی انجام داده بود و فساد مالی داشت ، مسئول عالی رتبه ای که استاندار یک جایی بود ، پشت سر او بود ، ایشان در خطبه ها به صراحت علیه آن مفسد اقتصادی صحبت نمودند و در واقع شیوه ی برخورد دو گانه ی با متهمین را مورد بازخواست قرار دادند و تا مدت ها دردسرهایی هم برای ایشان ایجاد شد و دستگاه های اجرایی که مربوط به آن آقا بود سمپاشی هایی انجام می شد ولی ایشان از آن جایی که وظیفه ی خودشان می دیدند هرگز کوتاه نمی آمدند و اقدام می کردند.

ایشان مهربانیشان حتی نسبت به کسانی که با ایشان دشمنی داشتند نیز فوق العاده بود. من یادم می آید که فردی نسبت به ایشان دچار سوء تفاهم هایی بود و خیلی عنادگونه عمل می کرد و سیستم روحیش انعطاف پذیری نداشت و دچار سوء ظن و بدگمانی و احساسات خاصی می شد و همین آدمی که هر چه توانسته بود بدی کرده بود و از افترا و تهمت چیزی فروگذار نکرده بود اما وقتی که مادرش مریض شده بود ، مرحوم آیت الله عبادی برای عیادت مادرش به خانه شان رفتند و ایشان از این گونه کارها انجام می دادند . خدا حفظ کند حاجاقا قرائتی را که می فرموند وقتی من در بیمارستان مشهد مریض بودم که شنیدم آیت الله عبادی نیز مریض می باشند و در همان بیمارستان بستری هستند ، ایشان بیماری قلبی داشتند ، که دیدم ایشان سوار بر ویلچرند و پرستار هم سرم را به دست گرفته و ایشان با ویلچر به عیادت من آمدند و این برای من بسیار تاثیرگذار بود و آن قدر از این محبت متاثر و متعجب شدم و گفتم من هم مریض بودم شما هم مریض بودید که آیت الله عبادی فرمودند هر چه هم باشد باز شما این جا مهمان هستید.

همچنین زمانی حاجاقای قرائتی به ابوی بنده فرمودند (تعبیر دقیقا همین بود که) آن چه برادری بود که شما داشتید و چنین کسی دیگر نخواهد آمد و دیگر تعبیرات این چنینی. ایشان را همانطور که مردم می دانند از عزیزان و شخصیت هایی هستند که اهل مبالغه گویی نیستند.

حضور فراوان در جبهه های حق علیه باطل که همواره در کنار رزمندگان بودند. رزمندگان در دوران دفاع مقدس علقه و علاقه ی خاصی به ایشان داشتند و به اندازه ای بنده از فقدان ایشان ناراحت شده ام که تا به امروز برای فقدان هیچ کس این چنین ناراحت نشده ام و هنوز وفات ایشان برای من تازگی دارد، یعنی هر وقت به یاد ایشان می افتم لحظه ای قلب من می خواهد از سینه دربیاید و هرگز احساس نمی کنم که این واقعه برایم کهنه شده باشد که این به خاطر شخصیت و ویژگی های  خاص ایشان و رافت ، مهربانی ، تواضع و صبر عجیب ایشان بوده است. به جرات می توانم بگویم که تا الان که ۴۱ سال از عمرم گذشته کسی که در مشکلات در حد ایشان صبر داشته باشد ندیده ام. ایشان مشکلات متعدد و سختی های فراوانی اجتماعی و سیاسی داشتند و سنگ صبور همه نیز بودند ، دو فرزندشان نیز به شهادت رسیدند اما اخم بر چهره ی ایشان دیده نمی شد و این خیلی عجیب بود. در حالی که در دلشان غم های متعدد بود اما خداوند سعه ی صدر عجیبی به ایشان داده بود که «المومن کالجبل راسخ لا تحرکه العواصف» . واقعا در زمینه ی صبر مانند ایشان ندیده ام. شاید مهربانی ایشان را در کسی دیگر هم دیده باشم ولی صبر ایشان را تا امروز واقعا در هیچ کس ندیده ام. فرزند اول ایشان آقا سید علی بود که فرزند قابل و بسیار با کمالاتی بود و اگر زنده می بود یقینا جای پدرش را پر می کرد؛ در کربلای ۵ به شهادت رسیده بود. جلسه ی عزای آقا سید علی بود و اقوام و بستگان و آشنایان ، همه از اطراف آمده بودند ، ولی مرحوم آیت الله عبادی شوخی می کردند و لبانشان خندان بود، در حالی که مشکلات متعدد دیگری هم غیر از شهادت فرزندشان به ایشان هجوم آورده بود که من خبر داشتم. فرزند دوم ایشان هم که به شهادت رسیدند وقتی با ایشان صحبت می کردی اصلا احساس نمی کردی که فرزندش شهید شده است. همانطور نشاطشان را داشتند و در عین حال که محبت داشت صبر هم در کنار آن به حدی که بتواند فراغ این عزیزانش را تحمل کند باید صبر خیلی بالایی باشد که بتواند محبت به آن گستردگی را بتواند در وجودش هضم کند و پوشش دهد. برادر زاده ی ایشان نیز شهید شدند و به هر حال مشکلات متعدد این چنینی در زندگی داشتند و واقعا مشکلاتشان به حدی زیاد بود که من گاهی می گویم که ایشان با از دنیا رفتنشان راحت شدند . مشکلات و دغدغه های سیاسی ، اجتماعی برای مسئولین خیلی زیاد است ، غصه ی فرزندان کم نیست ، دو فرزند شهید دادند و مشکلات دیگر که واقعا سعه ی صدر کبری داشتند. خداوند ان شاء الله بر درجات همه ی رفتگان و گذشتگان خوانندگان عزیز من جمله ایشان و همه ی ذوی الحقوقین بیفزاید و ان شاء الله همه ی ما را با ایشان و بزرگان دین و بزرگان ما را با سیدالشهداء محشور بدارد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 هفتم بهمن ماه سال ۱۳۹۱

منبع : اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان خراسان جنوبی

دسته بندی شده در:,

نوشته شده توسطمقداد عبادی