مولوی محبی

بسم الله الرحمن الرحیم

حاج آقای عبادی چندین سال اینجا (زاهدان) بودند. زمان اول انقلاب بود و یک سری مسائل حاد اینجا وجود داشت. لیکن ایشان با سیاست ، بینش و بصیرتی که داشتند اوضاع را کاملا در نظر می گرفتند و برای وحدت مسلمین که مسئله ی بسیار حساسی در اینجا بود مجالسی برگزار می کردند و بیاناتی داشتند. من خودم در تمامی این چند سال با ایشان بودم ولی کلمه ای که خلاف وحدت باشد از ایشان نشنیدم و همه ی سعیشان این بود که تا حداکثر از همه ی امکاناتی که در اختیارشان بود به همه برسد. آقای عبادی انسانی متواضع و صاحب دل بودند و اگرچه همه به ایشان محبت نمی کردند ولی ایشان به همه محبت داشتند. من خودم از اولین کسانی بودم که با ایشان آشنا شدم. هیچ کس خبر نداشت که اینجا امام جمعه ای معرفی شده ولی من رفتم خدمتشان و سلام علیک کردم و طوری برخورد کرد که گویی چندین سال کم با هم بودیم. ما احساس نمی کردیم که ایشان با ما نبوده اند و احساس می کردیم که ایشان خیرخواه ما هستند. ایشان بهترین افکار را داشتند. ایشان صفات متعدد خوبی داشتند ولی به نظر بنده بهترین صفت حاج آقا شناخت ایشان بود و هرچیزی را سرجای خود می گذاشتند و از این نظر مردم اطمینان پیدا کردند و در مدتی که اینجا ماندند کم کم این مسئله برای مردم جا افتاد که حاج آقا از خیرخواهان این منطقه هستند. اولا اینکه ایشان داماد حاج آقای کفعمی بودند و حاج آقای کفعمی عمرشان را اینجا گذاشتند و مردم اهل سنت حتی نسبت به حاج آقای کفعمی احساس می کردند که ایشان عالم و خیرخواه ما هستند. حاج آقای عبادی هم اوضاع اینجا را خوب می شناخت و کارهایی انجام می داد که برابر با خواست مردم بودند.

در آن زمان در هفته ی وحدت هر شب مجالسی برپا می شد. حاج آقا خودش جلو بود و یک شب مسجد اهل سنت و یک شب مسجد اهل تشیع می آمد و این کار حضرت حاج آقا در میان مردم خیلی پسندیده شد. این هفت شب هفته ی وحدت این مجالس بودند و هر شب یک مسجد و این برای روحیه ی مردم تاثیر به سزایی داشت.

ما تقریبا یک ماه در خط مقدم جبهه بودیم و حاج آقا هم لباس رزم پوشیدند. حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر بودیم که نصفی شیعه و نصفی سنی بودیم که ایشان به اینان رسیدگی می کرد در حالی که مسئولین آنجا به ایشان پیشنهاد می کردند که نرو و اینجا برایتان خطرناک است ولی ایشان می رفت که گاهی مرا همراه می کرد و گاهی تنها می رفت و هنگامی که دو پسر بزرگوارش شهید شدند ما فکر می کردیم که این آدم شکسته می شود و شاید در برنامه ها کمتر حضور یابد ولی تفاوتی نکرد. ایشان به مانند یک انسان مجاهد پیش رفتند و از جبهه هم که برگشتیم این حالات وجود داشت و تا آخر که ما بودیم دیدیم که روحیه ی ایشان بسیار بالاست و با اینکه مشکلات متعددی برای ایشان وجود داشت ولی خودشان استوار بودند.

آن زمان جنگ مصیبت بود و چیزی در اختیار حاج آقا نبود که کار نمایانی انجام دهد ولی با این وصف، تاسیساتی که الان برای حوزه ی علمیه ی اینجا هست همه آن زمان توسط حاج آقا تاسیس شدند و قصد داشتند کارهای عمرانی زیادی در منطقه انجام دهند و اراده ی ایشان بسیار بالا بود ولی این جنگ مقداری مشکل به وجود آورد.

حاج آقای عبادی در منطقه یک سری سفرها داشتند. من دقت می کردم که ایشان در این سفرها چه چیزی را دنبال می کنند. ایشان در این سفرهایش سخنرانی داشتند و همه ی سعیشان بر این بود که حتی معلومات علمای اهل سنت هم بالا رود.سعیشان بر این بود که علمای دین توانایی علمی داشته باشند و در کل سخنرانی هایشان فرقی بین سنی و شیعه نمی گذاشت. حاج آقا در این منطقه خیلی سفر کردند مخصوصا زمانی که از اینجا رفتند و برای وداع بازگشتند در منطقه سفر مفصلی داشتند که من همراه ایشان بودم و اینجا بود که همه جا مردم استقبال می کردند و ابراز تاسف می کردند که چرا حاج آقا ما را ترک کردید، شما باید باشید و استفاده کنیم. یعنی مردم از وجود ایشان سیر نشدند اما مصلحت بود که از اینجا به مشهد رفتند و در مشهد هم من چند بار برای دیدنشان به خدمتشان رفتم که نسبت به من محبت داشتند.

من می گویم آنچه را که انجام دادند چون نیتشان با خدا بود، الله اجر فراوان به ایشان عنایت کند.  انسان لایقی بودند، انسان خیرخواه بودند و برای همه خیر می خواستند و برایش دعای مغفرت می کنم.

منبع : اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان خراسان جنوبی

دسته بندی شده در:,

نوشته شده توسطمقداد عبادی