پدرم در تمام شرایط در کنار مادرم بودند

هر سال مراسم سالگرد برادرانم برپا می شد و مادر در این شرایط اوضاع روحی بدی داشتند فقدان برادرانم در خانه احساس می شد و به همین علت اوضاع روحی مادرم آشفته می شد در این حالت پدرم همیشه مراعات حال مادر را می کردند و سعی می کردند شرایطی فراهم کنند که حال مادر… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:,

نوشته شده توسطمقداد عبادی

پدرم به نظرات خیلی احترام می گذاشتند

کلاً خیلی به نظرات احترام می گذاشتند یادم هست آن موقع بنزین خیلی ارزان بود فکر کنم لیتری ۴۰ تومان بود بعد همه وجوانها تفریح شان طرقبه رفتن بود ودور می زدند ویک بارمامان توی خانه گفتند اگراین بنزین را گران کنند جوانها اینقدرپا نمی شوند بروند وبعد که بنزین گران شد وشد ۸۰ تومان… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:,

نوشته شده توسطمقداد عبادی

‌پدرم به روحیات ما بسیار اهمیت می دادند

شاید آن نگاهی که بابا به فرزندانشان داشتند با یک آدم فرق کند که قطعاً همین طوری بوده شایداگر بقیه بچه هایشان را دوست دارند چون بچه شان هست ولی بابا به ما دقیقاً به عنوان یک هدیه الهی  امانت الهی که دستشان هست نگاه می کردند وعین یک امانت ما را تر وخشک می… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:

نوشته شده توسطمقداد عبادی

پدرم فوق العاده از وقت استفاده مفید می کردند

یک بار بابا من را صدا کردند گفتند از صبح چکاری کردی ؟ گفتم رفتم مدرسه وآمدم خانه ناهار خوردم وخوابیدم وبیدار شدم وتلویزیون نگاه کردم ویک کم درس خواندم والان پیش شما هستم . گفتند خب . حالا من ساعت ۵ صبح بیدار شدم ونمازم را خواندم شما برای نماز بیدار کردم پیاده روی… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:

نوشته شده توسطمقداد عبادی

پدرم در تمام شرایط با تعهد در حوزه مسئولیتشان فعالیت می کردند .

جایگاه بابا بالاخره توقع برانگیزبود خب فلان کاراز دستش برمی اید می تواند برای او این کار را بکند وگاهی این حرفها پیش می آمد وبه گوش بابا می رسید وبدخلقیها را می دیدند وگاهی اوقات من می گفتم یعنی چی این قدر توقع می کنند خب اگر آدم بتواند انجام میدهد واین را بهشان… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:,

نوشته شده توسطمقداد عبادی

پدرم در نحوه تربیت ما مطابق آموزش های اسلام عمل می کردند

برای تمام اعیاد از در که می امدند عیدی می دادند مخصوصاً عید غدیربیشترین عیدی را می گرفتیم . یک سال یادم هست برای تحویل سال برای همه سررسید آن سال را دادند واولش یک جمله برای همه نوشته بودند (وقتی که می خواهی یک جمله را انتخاب کنی باید مهمترین جمله ای باشد که… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:

نوشته شده توسطمقداد عبادی

پدرم همیشه به کارهایمان اهمیت و ارزش می دادند

بابا علاوه بر اینکه خیلی اعتماد به نفس می دادند خیلی به کارها ارزش می گذاشتند یعنی کوچکترین کارما را اینقدر بزرگ جلوه می دادند که آدم تشویق می شد مثلاً یک بار همه رفته بودند بیرون ومن خانه بودم وبا بابا رفتیم چهار تا گل را آب دادیم وبعد رفتیم پایین نماز خواندیم وبالا… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:

نوشته شده توسطمقداد عبادی

پدر هیچ گاه امرو نهی نمی کردند

پدرم اهل دستوردادن نبودند وهیچ وقت امر ونهی نمی کردند و از لحاظ شخصیتی نحوه رفتارشان با کودکان و نوجوانان در مقایسه با مردهایی که ما در زمان خود می دیدیم بسیار متفاوت بود

دسته بندی شده در:

نوشته شده توسطمقداد عبادی

همیشه سعی می کردند جو شاد باشد

جدا از فضاهای جدی خیلی آدم شوخی بودند بالاخره  به خاطر محدودیتهای که داشتند نمی توانستند خیلی با ما درجامعه بیایند البته تا جایی که می توانستند می آمدند اما مثل باباهای دیگر پارک وسینما که نمی توانستند بیایند توی خانه خیلی سعی می کردند فضا شاد باشد . **  یادم هست من اول راهنمایی… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:

نوشته شده توسطمقداد عبادی

پدرم همیشه در درس خیلی کمکمان می کردند

یادم هست معلم گفته بود سوره ایة الکرسی را حفظ کنیم ایشان مدت ۴-۵ ساعت تمام مدت کنار من می نشستند و با من تمرین و تکرار می کردند تا بالاخره توانستم سوره را از بر کنم **   اینکه معلم عربی مان گفته بود درمورد موضوعی تحقیق کنیم به بابا گفتم ایشان شروع کردند در… نمایش مطلب

دسته بندی شده در:

نوشته شده توسطمقداد عبادی

1 2